به نام خدا
سلام بازهم اومدم
متن زیر رو بخونید حتما خوشتون می آد...آخه هممون مسلمونیم
بچه گوشی رو برمی داره
باباش می گه اگه منوخواستن بگو نیست
بچه می گه بابام خونه نیست
تازه می فهمه که دروغ کار خوبیه. همه چیزو می شه با دروغ حل کرد
بچه می شینه پیش مامانش که داره با خالش پشت سر زن محمود آقا حرف می زنند.
بچه با خودش می گه: چرا بعضیا می گن نباید پشت سر بقیه حرف زد. کاربدی که نیست.
بچه باباش رو می بینه که تو دکون نشسته جنس پونصد تومانی رو نهصدتومان می فروشه.
بچه می فهمه که فقط باید به فکر خودت باشی. بقیه مهم نیستند.
بچه...
بچه دیگه بزرگ شده و حالا مرد یه خونه است و یه پسر کوچولوی معصوم هم داره که می خواد همه ی تجربیات سی سال زندگیش رو بهش یاد بده...
لطفا تنهام نذارین